۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه

دریوزگی، عقلانیت نیست!/ علیرضا پورپیرعلی


انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و بازار تحلیل و رصد کردن و پیش بینی ها داغِ داغ است. نکته‌ی جالب نوشته‌ها و تحلیل‌هائی که تا کنون عمدتا در فضای اینترنت منتشر شده‌اند این است که به شکل محیرالعقولی هیچ گونه نسبت و رابطه‌ی عِلی قابل پیش‌بینی‌ای بین مبتدا و نتیجه‌ی تحلیل‌ها وجود ندارد. یعنی ممکن است با کل مقدمات یک نوشته موافق باشی ولی ناباورانه ببینی که از آن مقدمات، نتیجه‌گیری‌ای شده که اصلا انتظارش را نداشته‌ای. مثل عکس‌های فوتوشاپی که سر کچلی را پر از موهای مجعد کرده باشد یا قیافه‌ی کریه‌المنظری را آنچنان آراسته باشند که نمونه‌ی اصلی به هیچ وجهی قابل شناسائی نباشد... در این تحلیل‌ها نیز، آن نتیجه‌ی رسوا را چنان با مقدمات مطبوع و دلنشین، آراسته‌اند که آدم بالکل گیج می‌شود که راه کدام است و بیراهه کدام. گوئی در اصلاح فاهمه‌ی فعالین و کنش‌گران سیاسی ما، یک لشگر اسپینوزا لازم است!
****
حتی زمانی که از نظرگاه اعتدال، به وقایع و فکت‌های موجود می‌نگریم، وقتی بر جایگاه اجتهاد تکیه زده‌ایم، باید جسور باشیم. جسارت، به معنای استقلال و نیز آمادگی برای شکستن و زیر پا گذاشتن پیش‌فرض‌ها و بت‌های ذهنی. جسارت از این بابت که آنگونه که در بند پیشین این نوشتار گفته‌ام، از ارکان مقدماتی بحث، همان نتیجه‌ای را استخراج کنیم که سلسله مراتب استقراء به آن رهنمون می‌شود. نه اینکه همه‌ی واضحات و مقبولات را قطار کنیم و گزاره‌ای را که از ابتدا در ذهن داشته‌ایم با چسب و سریش به انتهای آن بچسبانیم.
****
شجاعت، ضعف، تندروی، بزدلی، عمل‌گرائی، آرمان‌خواهی، دریوزگی، مصالحه، غیرت، شرف، انزوا و... اینها همه فقط واژه هستند. از واژگان نباید ترسید. از برچسب‌ها نباید هراسید. این دستورالعملی است که در جایگاه اندیشمند سیاسی و روشنفکر عرصه‌ی عمومی بسیار کاراست. شاید یک ساست‌مدار یا وابسته‌ی حزبی باید به دستورالعمل دیگری عمل کند. شاید او باید هر قدم را سنجیده بردارد و از همه‌ی این برچسب‌ها بهراسد ولی وقتی پشت رُل تحلیل نشسته‌ای، باید همه‌ی این هراس‌ها را دور بریزی و بر اساس منطق حیطه‌ی مورد نظر استقراء کنی. و بدان ای فرزند –ایدک الله فی الدارین- که بین عمل‌گرائی و تعقل با دریوزگی و سفلگی، مرزی به باریکی یک تار مو است.
****
در تکمیل بند پیشین... قواعد و احکام اخلاقی، آن قواعد و احکامی که در روابط انسانی حکم می کند که افراد را نباید قضاوت کرد... این حکم را در عرصه‌ی کنش‌گری در حیطه‌ی سیاست باید بوسید و کنار گذاشت. احزاب و اعضای موسس و عاملین و ضابطین آن‌ها، کارگزاران دولتی، و همه‌ی کسانی که به نوعی مدعی صندلی‌های قدرتند در معرض قضاوتند. هر چند که مراد من، قضاوت شدن در حیطه‌ی عمل سیاسی‌شان است ولی نمونه‌های کشورهای کاملا رشد‌یافته و دموکراسی‌های پرسابقه نیز نشان می‌دهد که این مدعیان و صندلی‌های قدرت، حتی در خصوصی‌ترین وجوه زندگی‌شان در معرض قضاوت مردم و رسانه‌ها هستند و هیچ‌گاه هم عقلا آن را نهی نکرده‌اند و غیر اخلاقی نخوانده‌اند. به کار بردن آن واژگاه که در بند پیشین سخن از آن رفت و به صلابه کشیدن اصحاب قدرت به مدد این واژگان، اساسا رسالت روشنفکر عرصه‌ی عمومی است و به هیچ روی مذموم و ناپسند نیست.
****
در علوم تجربی وخصوصا علوم انسانی، مقدمه‌ی استقراء، چند "اصل موضوعه" است. مثلا در فیزیک نسبیت، سوپریممی به نام سرعت نور، که حداکثر سرعت در فضای مادی است، یا قوانین سه‌گانه در مکانیک نیوتنی، اصول موضوعه‌ هستند. در درایو کردن گزاره‌های فلسفه‌ی لیبرالی مثلا، حق طبیعی مالکیت افراد و شر لازم بودن دولت فرض گرفته می‌شود. این خصلت ناگزیر خلق واجتهاد است. اصول موضوعه، در حقیقت، پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌ها و سمت وسوی ذهنی ما نسبت به پیرامون ماست. این اصل موضوعه ها به ما کمک می کنند که در خلا، با انتخاب‌های پیش رو مواجه نشویم. انسجام یک سازمان فکری، نسبت تنگاتنگی با محدود بودن، سادگی، شفافیت و موجه بودن این اصول موضوعه دارد ولی قدر مسلم، هر فلسفه‌ای ناگزیر از انتخاب چند اصل موضوعه است. یکی از موانع مهم در رسیدن به یک تحلیل مستقل در بین فعالان و کنش‌گران سیاسی، در مقوله‌ی انتخابات پیش رو، برخورد غیر معقول و احساسی با اصل موضوعه هاست. بعضی‌ها، با نشاندن یک گزاره‌ی گَل و گشاد در مقام "اصل موضوعه"، خیال خود را از هر گونه سعی و ممارست در راه رسیدن به حقیقت راحت می کنند. یک میانبرِ تَر و تمیز و شسته رُفته.
****
دموکراسی، الزاما به سعادت منجر نمی‌شود. دموکراسی ای که صرفا به معنای رجوع به رای جمهور ملت باشد، الزاما به سعادت منجر نمی شود. چنین دموکراسی ای فقط منجر به تسلط رای اکثریت نسبی جامعه بر کل جامعه است و می تواند به خیر و صلاح جامعه منجر شود و یا جامعه را به قهقرا ببرد. جامعه، نظام سیاسی، رسانه‌ها، احزاب، نظام آموزشی، سیستم قضائی و حتا بنگاههای اقتصادی همه و همه باید فانکشن‌هایی در مسیر کاهش آسیب‌های رجوع به رای کل ملت داشته باشند، تا دموکراسی منجر به حرکت قهقرائی جامعه نشود. چنین تابع‌هائی در جامعه‌ی ما وجود ندارد. بر پایه‌ی این مدعا، رصد کردن و احیانا کنش‌گری در مقوله‌ی انتخابات، آن قدرها هم برای یک فعال سیاسی، یک انتخاب حیاتی و اصیل نیست. انتخابات پیش روی ریاست جمهوری نیز از این قاعده مستثنا نیست. هر تحلیلی که بخواهد انتخابات پیش رو را بیش از حد هایلایت کند و نقش و تاثیر فوق حیاتی برای آن متصور شود و رسالت اغراق‌آمیزی برای روشنفکران و کنشگران در آن بتراشد، تا حد زیادی عوامانه است.
****
دوست خوبم رشید اسماعیلی در چند نوشته به تفصیل به تدوین یک استراتژی با محوریت اصلاح‌طلبی برای انتخابات پیش رو پرداخته است. محتوای همه‌ی نوشته‌ها، به شدت در ستیز و انکار دستاوردها و برکات جنبش سبز است و نتیجه‌ی تحلیل استراتژیک او، تخطئه‌ی حضور خاتمی در انتخابات است و البته از آن مهم‌تر تجویز شکلی عجیب و غریب از روش و منش مواجهه‌ی اپوزیسیون با حاکمیت که در ادامه‌ی همین نوشتار به تفصیل به آن خواهم پرداخت. از دیگر سو، محمدرضا جلائی‌پور در یادداشتی مفصل و با شرح و بسط فراوان، از دیدگاهی نزدیک به مدعیات و حقانیت جنبش سبز، بر دعوت از خاتمی برای حضور در انتخابات اصرار و پافشاری کرده است. با این‌که نتیجه‌ی نوشته‌ی جلائی‌پور، غیرقابل‌ قبول است ولی متن آن و صغراهای ساختار استدلالیش منطقی‌تر و قابل پذیرش‌تر از مقدمات نوشته‌ی رشید است.
****
نوشته‌ی رشید به طور مشخص دو مدعای اصلی دارد. اول این‌که رخدادهای پس از انتخابات 88 به شدت به ضرر حرکت دموکراسی‌خواهانه و جامعه‌ی مدنی تمام شده است و جنبش سبز، دستاوردهای اصلاحات را به باد داده است و دوم این‌که برای بازگشت به شرایط و امکان اصلاح‌طلبی، باید تمامی تضمین‌های لازم و غیر‌لازم را به حاکمیت داد و به هر شکل ممکن، مراتب وفاداری و بی‌خطری فعالیت تحت لوای اصلاح‌طلبی را برای هسته‌های موثر قدرت، اثبات کرد. در این مجال اصلا قصد این را ندارم که به نتیجه‌ای که رشید از این دو گزاره می‌گیرد بپردازم. بررسی همین دو مدعا، هدف همه‌ی مقدمه‌چینی‌ها و شرح و بسط نوشته‌ی پیشِ روست.
****
هر موضع‌گیری قاطعی به معنای کنش‌گری رادیکال و تندروی نیست. جامعه‌ی ایران به دفعات نشان داده است که اتفاقا به علت زیر ساختها‌ی سنتی و نگرش غیرمدرن به امر سیاست، مشتاق این است که تناقضات را در رفتارهای افراد و گروه‌ها کشف کند و به کسانی اعتماد کند که بر اصول خود پای‌بند باشند. مدلی که رشید اسماعیلی برای نزدیک شدن به کرسی‌های قدرت پیشنهاد می کند عقلانیت نیست، دریوزگی است. و اتفاقا رسواترین مدلی از دریوزگی است که می شود در این شرایط پیشنهاد داد.
****
اصلاح‌طلبان که بوده‌اند و کارنامه‌ی 8 ساله‌شان در قدرت را چگونه باید داوری کرد. آیا این کارنامه اساسا ارزش این را دارد که برای بازگشت به امکان اصلاح‌طلبی، به چنین دریوزگی‌ای دست بزنیم؟ اصلاح‌طلبان پیشرو (لقبی که دو گروه مشارکت و مجاهدین در انتخابات 84 برای خود برگزیدند) که مهره‌های اصلی‌شان هنوز که هنوز است بالا رفتن از دیوار سفارت را پس از این همه هزینه که برای کشور به جا گذاشته، توجیه و تفسیر می‌کنند... هنوز سکوت و البته همکاری‌شان در توحشی که بر منتظری رفت را تاویل و توجیه می کنند... و کوتاه آمدن‌هایشان از حقوق ملت در برابر هسته‌های قدرت را فتح‌الفتوح و دوران شکوفائی و پیشرفت می خوانند... در فیس‌بوک آقای اسماعیلی دنبال تاریخ تولد گشتم تا بفهمم آیا هشت سال اصلاحات و تمامیت طلبی‌های دفاتر مشارکت در شهرستان‌های ریز و درشت را درک کرده‌اند یا نه. دفاتری که بیش از آنکه محلی برای تمرین نقش‌های کنش‌گران در جامعه‌ی مدنی باشد، بذر ناامیدی و یاس را در دلها می پاشید.
****
و اما جنبش سبز. جنبش سبز اکنون می خواهد زنده باشد یا مرده و به تاریخ پیوسته، برکاتی داشته که هیچ‌گاه از عرصه‌ی سیاست این ملک، محو نخواهد شد. نزدیک شدن به نقد محور اصلی و منشاء فساد در حلقه‌ی قدرت جمهوری اسلامی مانند رهبری، سپاه و... و نور تاباندن به بخشهای مغفول مانده از تاریخ سیاه جمهوری اسلامی نظیر اعدام‌های 67. جنبش سبز منجر به روسفیدی منتظری شد و همه‌ی تلاش‌های تیم اطلاعاتی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی را برای محو کردن او را نقش بر آب کرد. جنبش سبز اگر فقط و فقط همین یک نتیجه را داشت که تاج‌زاده آن مقاله‌ی "پدر، مادر، ما باز هم متهمیم" را بنویسد، به همه‌ی هزینه‌هایش می ارزید.
****
در انتخابات پیش رو چه باید کرد؟ خواهم نوشت...