۱۳۹۲ فروردین ۱۹, دوشنبه

دریوزگی، عقلانیت نیست!/ علیرضا پورپیرعلی


انتخابات ریاست جمهوری نزدیک است و بازار تحلیل و رصد کردن و پیش بینی ها داغِ داغ است. نکته‌ی جالب نوشته‌ها و تحلیل‌هائی که تا کنون عمدتا در فضای اینترنت منتشر شده‌اند این است که به شکل محیرالعقولی هیچ گونه نسبت و رابطه‌ی عِلی قابل پیش‌بینی‌ای بین مبتدا و نتیجه‌ی تحلیل‌ها وجود ندارد. یعنی ممکن است با کل مقدمات یک نوشته موافق باشی ولی ناباورانه ببینی که از آن مقدمات، نتیجه‌گیری‌ای شده که اصلا انتظارش را نداشته‌ای. مثل عکس‌های فوتوشاپی که سر کچلی را پر از موهای مجعد کرده باشد یا قیافه‌ی کریه‌المنظری را آنچنان آراسته باشند که نمونه‌ی اصلی به هیچ وجهی قابل شناسائی نباشد... در این تحلیل‌ها نیز، آن نتیجه‌ی رسوا را چنان با مقدمات مطبوع و دلنشین، آراسته‌اند که آدم بالکل گیج می‌شود که راه کدام است و بیراهه کدام. گوئی در اصلاح فاهمه‌ی فعالین و کنش‌گران سیاسی ما، یک لشگر اسپینوزا لازم است!
****
حتی زمانی که از نظرگاه اعتدال، به وقایع و فکت‌های موجود می‌نگریم، وقتی بر جایگاه اجتهاد تکیه زده‌ایم، باید جسور باشیم. جسارت، به معنای استقلال و نیز آمادگی برای شکستن و زیر پا گذاشتن پیش‌فرض‌ها و بت‌های ذهنی. جسارت از این بابت که آنگونه که در بند پیشین این نوشتار گفته‌ام، از ارکان مقدماتی بحث، همان نتیجه‌ای را استخراج کنیم که سلسله مراتب استقراء به آن رهنمون می‌شود. نه اینکه همه‌ی واضحات و مقبولات را قطار کنیم و گزاره‌ای را که از ابتدا در ذهن داشته‌ایم با چسب و سریش به انتهای آن بچسبانیم.
****
شجاعت، ضعف، تندروی، بزدلی، عمل‌گرائی، آرمان‌خواهی، دریوزگی، مصالحه، غیرت، شرف، انزوا و... اینها همه فقط واژه هستند. از واژگان نباید ترسید. از برچسب‌ها نباید هراسید. این دستورالعملی است که در جایگاه اندیشمند سیاسی و روشنفکر عرصه‌ی عمومی بسیار کاراست. شاید یک ساست‌مدار یا وابسته‌ی حزبی باید به دستورالعمل دیگری عمل کند. شاید او باید هر قدم را سنجیده بردارد و از همه‌ی این برچسب‌ها بهراسد ولی وقتی پشت رُل تحلیل نشسته‌ای، باید همه‌ی این هراس‌ها را دور بریزی و بر اساس منطق حیطه‌ی مورد نظر استقراء کنی. و بدان ای فرزند –ایدک الله فی الدارین- که بین عمل‌گرائی و تعقل با دریوزگی و سفلگی، مرزی به باریکی یک تار مو است.
****
در تکمیل بند پیشین... قواعد و احکام اخلاقی، آن قواعد و احکامی که در روابط انسانی حکم می کند که افراد را نباید قضاوت کرد... این حکم را در عرصه‌ی کنش‌گری در حیطه‌ی سیاست باید بوسید و کنار گذاشت. احزاب و اعضای موسس و عاملین و ضابطین آن‌ها، کارگزاران دولتی، و همه‌ی کسانی که به نوعی مدعی صندلی‌های قدرتند در معرض قضاوتند. هر چند که مراد من، قضاوت شدن در حیطه‌ی عمل سیاسی‌شان است ولی نمونه‌های کشورهای کاملا رشد‌یافته و دموکراسی‌های پرسابقه نیز نشان می‌دهد که این مدعیان و صندلی‌های قدرت، حتی در خصوصی‌ترین وجوه زندگی‌شان در معرض قضاوت مردم و رسانه‌ها هستند و هیچ‌گاه هم عقلا آن را نهی نکرده‌اند و غیر اخلاقی نخوانده‌اند. به کار بردن آن واژگاه که در بند پیشین سخن از آن رفت و به صلابه کشیدن اصحاب قدرت به مدد این واژگان، اساسا رسالت روشنفکر عرصه‌ی عمومی است و به هیچ روی مذموم و ناپسند نیست.
****
در علوم تجربی وخصوصا علوم انسانی، مقدمه‌ی استقراء، چند "اصل موضوعه" است. مثلا در فیزیک نسبیت، سوپریممی به نام سرعت نور، که حداکثر سرعت در فضای مادی است، یا قوانین سه‌گانه در مکانیک نیوتنی، اصول موضوعه‌ هستند. در درایو کردن گزاره‌های فلسفه‌ی لیبرالی مثلا، حق طبیعی مالکیت افراد و شر لازم بودن دولت فرض گرفته می‌شود. این خصلت ناگزیر خلق واجتهاد است. اصول موضوعه، در حقیقت، پیش‌فرض‌ها و پیش‌داوری‌ها و سمت وسوی ذهنی ما نسبت به پیرامون ماست. این اصل موضوعه ها به ما کمک می کنند که در خلا، با انتخاب‌های پیش رو مواجه نشویم. انسجام یک سازمان فکری، نسبت تنگاتنگی با محدود بودن، سادگی، شفافیت و موجه بودن این اصول موضوعه دارد ولی قدر مسلم، هر فلسفه‌ای ناگزیر از انتخاب چند اصل موضوعه است. یکی از موانع مهم در رسیدن به یک تحلیل مستقل در بین فعالان و کنش‌گران سیاسی، در مقوله‌ی انتخابات پیش رو، برخورد غیر معقول و احساسی با اصل موضوعه هاست. بعضی‌ها، با نشاندن یک گزاره‌ی گَل و گشاد در مقام "اصل موضوعه"، خیال خود را از هر گونه سعی و ممارست در راه رسیدن به حقیقت راحت می کنند. یک میانبرِ تَر و تمیز و شسته رُفته.
****
دموکراسی، الزاما به سعادت منجر نمی‌شود. دموکراسی ای که صرفا به معنای رجوع به رای جمهور ملت باشد، الزاما به سعادت منجر نمی شود. چنین دموکراسی ای فقط منجر به تسلط رای اکثریت نسبی جامعه بر کل جامعه است و می تواند به خیر و صلاح جامعه منجر شود و یا جامعه را به قهقرا ببرد. جامعه، نظام سیاسی، رسانه‌ها، احزاب، نظام آموزشی، سیستم قضائی و حتا بنگاههای اقتصادی همه و همه باید فانکشن‌هایی در مسیر کاهش آسیب‌های رجوع به رای کل ملت داشته باشند، تا دموکراسی منجر به حرکت قهقرائی جامعه نشود. چنین تابع‌هائی در جامعه‌ی ما وجود ندارد. بر پایه‌ی این مدعا، رصد کردن و احیانا کنش‌گری در مقوله‌ی انتخابات، آن قدرها هم برای یک فعال سیاسی، یک انتخاب حیاتی و اصیل نیست. انتخابات پیش روی ریاست جمهوری نیز از این قاعده مستثنا نیست. هر تحلیلی که بخواهد انتخابات پیش رو را بیش از حد هایلایت کند و نقش و تاثیر فوق حیاتی برای آن متصور شود و رسالت اغراق‌آمیزی برای روشنفکران و کنشگران در آن بتراشد، تا حد زیادی عوامانه است.
****
دوست خوبم رشید اسماعیلی در چند نوشته به تفصیل به تدوین یک استراتژی با محوریت اصلاح‌طلبی برای انتخابات پیش رو پرداخته است. محتوای همه‌ی نوشته‌ها، به شدت در ستیز و انکار دستاوردها و برکات جنبش سبز است و نتیجه‌ی تحلیل استراتژیک او، تخطئه‌ی حضور خاتمی در انتخابات است و البته از آن مهم‌تر تجویز شکلی عجیب و غریب از روش و منش مواجهه‌ی اپوزیسیون با حاکمیت که در ادامه‌ی همین نوشتار به تفصیل به آن خواهم پرداخت. از دیگر سو، محمدرضا جلائی‌پور در یادداشتی مفصل و با شرح و بسط فراوان، از دیدگاهی نزدیک به مدعیات و حقانیت جنبش سبز، بر دعوت از خاتمی برای حضور در انتخابات اصرار و پافشاری کرده است. با این‌که نتیجه‌ی نوشته‌ی جلائی‌پور، غیرقابل‌ قبول است ولی متن آن و صغراهای ساختار استدلالیش منطقی‌تر و قابل پذیرش‌تر از مقدمات نوشته‌ی رشید است.
****
نوشته‌ی رشید به طور مشخص دو مدعای اصلی دارد. اول این‌که رخدادهای پس از انتخابات 88 به شدت به ضرر حرکت دموکراسی‌خواهانه و جامعه‌ی مدنی تمام شده است و جنبش سبز، دستاوردهای اصلاحات را به باد داده است و دوم این‌که برای بازگشت به شرایط و امکان اصلاح‌طلبی، باید تمامی تضمین‌های لازم و غیر‌لازم را به حاکمیت داد و به هر شکل ممکن، مراتب وفاداری و بی‌خطری فعالیت تحت لوای اصلاح‌طلبی را برای هسته‌های موثر قدرت، اثبات کرد. در این مجال اصلا قصد این را ندارم که به نتیجه‌ای که رشید از این دو گزاره می‌گیرد بپردازم. بررسی همین دو مدعا، هدف همه‌ی مقدمه‌چینی‌ها و شرح و بسط نوشته‌ی پیشِ روست.
****
هر موضع‌گیری قاطعی به معنای کنش‌گری رادیکال و تندروی نیست. جامعه‌ی ایران به دفعات نشان داده است که اتفاقا به علت زیر ساختها‌ی سنتی و نگرش غیرمدرن به امر سیاست، مشتاق این است که تناقضات را در رفتارهای افراد و گروه‌ها کشف کند و به کسانی اعتماد کند که بر اصول خود پای‌بند باشند. مدلی که رشید اسماعیلی برای نزدیک شدن به کرسی‌های قدرت پیشنهاد می کند عقلانیت نیست، دریوزگی است. و اتفاقا رسواترین مدلی از دریوزگی است که می شود در این شرایط پیشنهاد داد.
****
اصلاح‌طلبان که بوده‌اند و کارنامه‌ی 8 ساله‌شان در قدرت را چگونه باید داوری کرد. آیا این کارنامه اساسا ارزش این را دارد که برای بازگشت به امکان اصلاح‌طلبی، به چنین دریوزگی‌ای دست بزنیم؟ اصلاح‌طلبان پیشرو (لقبی که دو گروه مشارکت و مجاهدین در انتخابات 84 برای خود برگزیدند) که مهره‌های اصلی‌شان هنوز که هنوز است بالا رفتن از دیوار سفارت را پس از این همه هزینه که برای کشور به جا گذاشته، توجیه و تفسیر می‌کنند... هنوز سکوت و البته همکاری‌شان در توحشی که بر منتظری رفت را تاویل و توجیه می کنند... و کوتاه آمدن‌هایشان از حقوق ملت در برابر هسته‌های قدرت را فتح‌الفتوح و دوران شکوفائی و پیشرفت می خوانند... در فیس‌بوک آقای اسماعیلی دنبال تاریخ تولد گشتم تا بفهمم آیا هشت سال اصلاحات و تمامیت طلبی‌های دفاتر مشارکت در شهرستان‌های ریز و درشت را درک کرده‌اند یا نه. دفاتری که بیش از آنکه محلی برای تمرین نقش‌های کنش‌گران در جامعه‌ی مدنی باشد، بذر ناامیدی و یاس را در دلها می پاشید.
****
و اما جنبش سبز. جنبش سبز اکنون می خواهد زنده باشد یا مرده و به تاریخ پیوسته، برکاتی داشته که هیچ‌گاه از عرصه‌ی سیاست این ملک، محو نخواهد شد. نزدیک شدن به نقد محور اصلی و منشاء فساد در حلقه‌ی قدرت جمهوری اسلامی مانند رهبری، سپاه و... و نور تاباندن به بخشهای مغفول مانده از تاریخ سیاه جمهوری اسلامی نظیر اعدام‌های 67. جنبش سبز منجر به روسفیدی منتظری شد و همه‌ی تلاش‌های تیم اطلاعاتی و رسانه‌ای جمهوری اسلامی را برای محو کردن او را نقش بر آب کرد. جنبش سبز اگر فقط و فقط همین یک نتیجه را داشت که تاج‌زاده آن مقاله‌ی "پدر، مادر، ما باز هم متهمیم" را بنویسد، به همه‌ی هزینه‌هایش می ارزید.
****
در انتخابات پیش رو چه باید کرد؟ خواهم نوشت...


۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

کله پاچه خوردن مکارم شیرازی...

يه خاطره بگم براتون. يعني عمرتون بر فناست از دستش بديد!

بهانه تعريف خاطره اينه كه آيت الله مكارم فرمودند خب مردم مرغ نخورند، طوري نمي‌شود و اصلاً‌ اطبا گفته‌اند كه گوشت براي سلامتي خوب نيست!

يه همكاري داشتيم تو دانشگاه آزاد بنام مهندس وطني. ايشون يه برادر داشتند كه چهل يا پنجاه سال پيش در حوزه قم با همين آيت الله مكارم و آيت الله امامي كاشاني هم حجره بودند.
البته ايشون بعد چند سال حوزه رو ول كرد و رفت آلمان و تو اين پنجاه سال فقط يكبار اومده ايران! حالا چي شد كه رفت و ديگه برنگشت رو من خبر ندارم. تو آلمان انگار نجوم خونده و الان استاد بازنشسته دانشگاه هايدلبرگ‌ه. اميدوارم پاينده باشند.

همون يه باري كه اومده ايران (بعد جنگ، اواخر دهه 60) سراغ اين دو تا رو گرفته. خبر نداشته چي به چيه. خلاصه بعد كلي پارتي بازي و اينا موفق مي‌شن ازشون براي دوست قديمي وقت بگيرن و ايشون اين دو تا رو ملاقات كنه.

بعد ملاقاتش براي مهندس نقل كرده بود كه:

اين ناصر (مكارم) يه چند سالي از محمد (امامي) بزرگتره. ولي چقدر جوون‌تر مونده و محمد چقدر شكسته شده. ميدوني؟ اون زمان كه حوزه بوديم، ناصر همش محمد رو تشويق مي‌كرد كتاب بخره. هر كتابي رو هم كه خودش ميخواست محمد رو كوك ميكرد كه بره بخره و ازش قرض ميگرفت ميخوند. خودش يه دونه كتاب نميخريد ولي هر روز كله پاچه‌ خوردنش ترك نمي‌شد!
 

۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

تحریم کنشگرانه انتخابات

تحریم انتخابات پیش رو... چرا؟ چگونه؟
به عنوان یک کنشگر و عضو جنبش سبز موضع ما در قبال انتخابات پیش رو در جمهوری اسلامی چه باید باشد؟
این سوالی است که باید در این چند ماه آینده به طور دقیق و شفاف به پاسخی درخور برای آن رسیده باشیم.
صفحه فیس بوک تحریم کنشگرانه انتخابات 


۱۳۹۰ اردیبهشت ۶, سه‌شنبه

خامنه ای، احمدی نژاد را لوله می کند




امین: این دعوا به احتمال بالا یک جنگ زرگری است برای داغ کردن تنور انتخابات و تشکیل یک دوقطبی برای جناح بندی در کشور که این، انتخابات آینده را یک بازی دو سر برد برای خامنه ای می کند. بازی مشایی- قالیباف که برای خامنه ای برد است اگر مردم دوباره بازیچه شوند و راستی های کلاسیک و روشنفکرهای احمق بازیچه شوند و خامنه ای، احمدی نژاد را لوله می کند
من: این دعوا نمی تواند جنگ زرگری باشد. چون کلا آبروی مقام عظما گه مال شده است
من: این دعوا حتا اگر برای تشکیل یک دو قطبی برای انتخابات باشد بسیار میمون و مبارک است چون کمک می کند دیگر اصلاح طلبان به یک جریان سیاسی داخل نظام تبدیل نشوند و به بدنه ی جامعه نزدیک تر شوند
امین: تائید حرف من
امین: این کار احمدی نژاد درست همان کاری است که خاتمی باید می کرد و نکرد
من: گنجی گفته است که اصلاح طلبان در این شرایط نباید هیچگونه موضعگیری ای بکنند تا این دعوا جمع نشود
امین: خیلی حرف درستی است. اصلاح طلبان و جنبش سبزی ها باید کار خودشان را بکنند و دنبال رویه قبلی خودشان را در چارچوب جنبش سبز بگیرند


۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

میرحسین چشم ماست


امروز دلم گرفته است. بدجور گرفته است. داشتم خرت و پرتهای کف اتاق را جمع می کردم و قفسه ی کتابها را مرتب می کردم چشمم به یادداشتهای دیدارمان با میرحسین افتاد. بغض کردم. البته هیچ وقت عادت نداشته ام که بغض کردنهایم را برای کسی بازگو کنم. خواندن وق وق های این سگ بسیجی پفیوز (تاجیک) حالم را گه تر کرد. نزدیک دو ماه می شود که بر روی ماه یاور و همراهمان چنگ زده اند. تصور کردنش هم حالم را می گیرد. اضافه بر این حرفی ندارم که بزنم. فکر کردم همان یادداشتها را جمع و جور کنم و اینجا نشرش دهم. هنوز بوی طراوت و صداقت و صفا می دهد و یاد آوریش برایم یک خاطره ی شادی بخش است. ماه رمضان پارسال بود. پیغام داده بود که بچه ها اگر شهرستانی هستند قرار را بگذاریم برای بعد از ماه رمضان که روزه ی کسی باطل نشود. خندیده بودیم و خیلی سریع قضیه را جمعش کردیم. نه مهندس! همه تهرانی هستند.
دفتر مهندس، در کوچه ای روبروی پارک لاله-خیابان کارگر
نمی خواهم زیاد با کلمات بازی کنم. ما سوالهای خودمان را که از قبل آماده کرده بودیم می پرسیدیم و مهندس و خانم رهنورد با حوصله و احساس مسئولیت خاص جواب می دادند. اول جلسه نگذاشت که کسی خودش را معرفی کند. برای مسائل امنیتی. بالای سالن را خالی گذاشته بودیم برای مهندس. که آمد و در گوشه ای بین بچه ها نشست.
همه ی گفت و گو را نتوانستم و نخواستم یادداشت برداری کنم.
از مهندس به خاطر پایمردی اش تشکر کردیم و شهادت شهید موسوی را تسلیت گفتیم. درباره ی تدوین استراتژی ها و سازماندهی نیروهای فعال در جنبش پرسیدیم. درباره ی اینکه ایده ی شبکه های اجتماعی با اینکه ایده ی خوبی بوده و جواب هم داده است ولی نفی کننده ی نیاز به سازماندهی نیروها نیست. و درباره ی اینکه سطح میانی و یا حلقه ی واسط، مفقود است. درباره ی صریح نبودن مواضع در قبال رهبر و قانون اساسی که بارها مهندس به وحی منزل نبودن آن اشاره کرده بود. صحبتمان سر این بود که چرا نمی گوئید کجای قانون ایراد دارد. چرا تعارف می کنید. گفتیم که بعضی از افراد بد طینت اپوزیسیون مدام به ذهن ملت پمپاژ می کنند که شما دعوای قدرت دارید. درباره ی اینکه چرا حرکت کند است و جلوی حرکت جوانان گرفته می شود. از تدوین مانیفست کلی جنبش با توجه به گستردگی و تنوع هواداران آن پرسیدیم. درباره ی جنبش زنان و نقش آنان در جنبش پرسیدیم و نیز درباره ی اینکه آیا به نظر ایشان مشکلات جامعه ی ما زیر ساختی است یا روساختی. جملاتی را که از مهندس یادداشت کرده ام عینا در اینجا می آورم:
حضور بنده در انتخابات به علت احساس خطر و متوجه شدن مشکلات زیادی بود که ما در ساختار نظام می دیدیم ولی مشکلات زیادی را بعد از انتخابات متوجه شدیم. چیزی که ما از قبل می دانستیم صرفنظر از فسادهای موجود، روشن بود که این نظام در مقابل تغییراتی که در دنیا رخ می دهد نمی تواند خود را وفق بدهد. هر نظامی که بتواند خود را با تغییرات وفق بدهد می تواند راه پیشرفت را پیدا کند. ما، دچار یک بستگی و سختی درونی برای قبول تغییرات دنیا شده ایم. مثلا صرفنظر از مطالب و نواقصی که قانون اساسی دارد، در اصول همین قانون هست که شنود در زندگی خصوصی افراد نباید باشد و آزادی های مصرح در قانون بسیار بیشتر از این چیزی است که الان اعمال می شود. ما در این زمینه ها عقبگرد داشته ایم. ساختار حکومت به تدریج از اهداف اولیه دور شد. ما با فساد مواجه شدیم. مثلا سپاه. سپاه برای این کارها تشکیل نشده بود. من یادم هست در آن روزهای اول که بحث درجه دادن به سپاهی ها مطرح شد، خیلی از بچه های سپاه اصلا این را قبول نمی کردند. همه آمده بودند خون بدهند. الان چی؟ سپاه تبدیل به بزرگترین پیمانکار کشور شده است. سپاهی که دائم چرتکه بیندازد که قیمت دلار چند است یا قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته است نمی تواند از شرف مملکت دفاع کند.
من مقاله ای می خواندم درباره ی مجلس خبرگان. مجلس اول که افراد گوناگونی بودند. حرفهای متفاوتی زده می شد. شما این مجلس کنونی را ببینید. نه اینکه اینها آدمهای بدی باشند ولی این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند. حکومت باید طوری تعریف شود که بتواند پاسخگو باشد وگرنه باید عوض شود. مشکل کنونی ما حاکمیت ذهنهای تعصب آلود است.
خانم رهنورد در مورد بحث زیر ساختها و رو ساختها گفت: ما با سه نوع زیر ساخت مواجهیم. زیرساخت فکری، اقتصادی و توسعه سیاسی. حاکمیت فعلی نگرش قاجاری، آنهم قاجاری پیش از مشروطه دارد. در سطح داخلی با ملت پیشرفته ی ما و در جهان با پیشرفتهای جهانی اصطکاک دارد. این مثلث دست به دست هم داده اند و یک عقب ماندگی کلی ایجاد کرده اند. در جنبش سبز، زنان در پیشرفته ترین موقعیت خود هستند. در مشروطه بودند ولی نه به این اندازه. این حاکمیت کنونی، زنان و جوانان را تهدید می داند. مثلا در مورد همین کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان. ما بارها گفته ایم که دلیلی ندارد که ما به آن نپیوندیم به خصوص که می توان با قاعده ی حق تحفظ، تفاوتهای خود را هم حفظ کنیم.
مهندس موسوی در مورد بحث سازماندهی گفت: ما چند بار اقدام کردیم اما عملا سرعت برخوردها نشان داد که هر نوع سازماندهی شکست می خورد. ما از مجموع افراد دعوت کردیم. مقدمات آن هم فراهم شد ولی به نتیجه نرسید. یک داستان پست مدرنیستی هست در مورد کرمی که هر بار نصف می شود به دو کرم جدید تبدیل می شود. این فلسفه ی شکل گیری شبکه های اجتماعی است. با این حجم از فضای امنیتی که نظام در مقابله با جنبش ایجاد کرده است ایده ی شبکه های اجتماعی تنها راهکار موجود بود. البته ما هنوز هم در مورد سازماندهی از هر راهکار جدیدی استقبال می کنیم.
در مورد موضع گیری صریح در باره ی اشکالات قانون اساسی کنونی و در مقابل رهبری، مهندس موسوی گفت: من جاخالی نمی دهم. ما باید بتوانیم وزن اجتماعی هر دیدگاهی را مشخص کنیم. یک گروهی سکولار هستند. یک گروهی مذهبی اند و... وزن اجتماعی گروهها در سایتها مشخص نمی شود. عده زیادی اعتقاد به تغییر دارند. هر اندیشه ای که بخواهد مستقر شود باید تلاش کند به یک قشر بزرگ جمعیتی وصل شود. این ظرفیت در جنبش سبز هست. ما یک هدف مشخص اعلام کرده ایم و آن هم برگزاری یک انتخابات آزاد است. همین کافی است. از دل یک انتخابات آزاد می توان به همه چیز رسید. در مورد انتقاد صریح به رهبری هم حالا زیاد مهم نیست که چه کسی و در چه موقعیتی این کار را انجام دهد. شما همین نامه های آقای نوری زاده را دیده اید. برد این نامه ی آقای نوری زاد چقدر است؟ زیاد. هم اشخاص و هم ساختار مورد نقد قرار می گیرد. این بی سابقه است. این حاصل جنبش سبز است. ما یک سازمان مرکزی نداریم. این شبکه در زایندگی خود این نقدها را صورت می دهد. ما همه لکنت داشتیم. الان لکنتمان دارد باز می شود. در حین این حرکت جنبش سبز، اصلاح طلبها هم دگرگون شدند.
مهندس در جواب به سوالی که علت اینکه ایشان خود را رهبر جنبش نمی دانند چیست گفت: من یک همراه هستم. من می خواهم راحت صحبت کنم و حرف خودم را بزنم. من امام را دوست دارم. این به نفع بنده است. من نمی خواهم دروغ بگویم.
ایشان درباره ی اینکه چرا معتقد به حرکت سریعتر جنبش نیستند گفت: جوانان می خواهند هزینه بدهند ولی یک چوب را که انعطاف دارد یک جایی می شکند. ما نباید به جایی برسیم که یک سرکوب سریع انجام شود و بعد یک آلترناتیو آبکی به جای جنبش بگذارند و همه چیز تمام شود. ما باید پیگیر بقای جنبش باشیم. نباید جنبش به جایی برسد که نابود شود.
برخی از یادداشتهایی که نوشته ام و نمی فهمم به کدام سوال ها مربوط بوده اند را هم می آورم:
ما سلطنت طلبها و منافقین را کنار گذاشته ایم چون به مملکت خیانت کرده اند ولی همه گرایشهای دیگر هستند.
ما باید تصور خود را از غرب عوض کنیم.
ما الگویمان نقص دارد و حرکتمان کند پیش می رود. ما باید به مساله ی کارگر و مسایل اقتصادی و معیشتی مردم بیشتر اهمیت بدهیم.
ما در مورد مساله ی هسته ای در حال تدوین موضع خودمان هستیم که آن را منتشر خواهیم کرد.
در جنبش، کمتر می شود تصور کرد که کسی به دنبال تصدی قدرت است.
برای ما یک انتخابات آزاد در مورد همین مجلس نهم خیلی مهمتر از انتخابات ریاست جمهوری است. نقش مجلس بسیار محوری است.
ما باید نقشها را مکمل همدیگر تبیین کنیم. نقش هاشمی با ارزش است. یک کسی که دعا می کند هم با ارزش است. آیت الله صافی هم نقش خودش را بازی می کند. شاید کسی بگوید اگر آقای خاتمی کمی داغ تر بود بهتر بود. (خانم رهنورد در این مورد می گوید که من همین نقشی را که الان آقای خاتمی بازی می کند بسیار ارزشمند تر می دانم) حاج حسن آقا هم نقش خودش را بازی می کند.
ما مسایل خیابانی را زیاد اهمیت دادیم. شبکه تلویزیونی خیلی خوب است. همین شبکه رسا. اینها به بدنه ی جنبش نزدیک هستند. من پیغام دادم که بگویند که این رسا صدای رسمی جنبش نیست. جنبش باید دهها کانال داشته باشد و این کانال هم قرار است از کانالهای دیگر استقبال کند.
من در مجلس قانون اساسی از عمومی بودن صدا و سیما دفاع کردم و معتقدم باید اجازه کار به کانالهای خصوصی داده شود.

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

بچه ها آماده شید می خوایم بریم یه کلاس بالاتر

مصباح یزدی: فنته سال گذشته تمام شد، نوبت فتنه دیگر و آزمایشی جدید در کلاس‌های بالاتر است
 جرس: رئیس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره)، در جمع فرماندهان و مسئولان نیروی زمینی، بنیاد تعاون، قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء و هوا فضای سپاه، کسانی که بی‌شرمانه مکتب ایران را به جای مکتب اسلام معرفی می‌کنند، خودی نبوده بلکه غیرخودی‌اند و باید حواسمان جمع باشد.


به گزارش رسا،  مصباح‌یزدی با بیان اینکه آنچه به ما عزت بخشیده، اسلام است، تصریح کرد: ایران در زمان رژیم پهلوی هم بود، آنها طرفدار ناسیونالیسم و ملی‌گرایی مثبت بودند؛ حالا ما باید همان شعارها را زنده کنیم؟ پس اسلام و انقلاب چه شد؟

رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی اظهارداشت: برخی‌ها می‌گویند نسبت به احکام اسلام سست شویم این‌ها که مهم نیست!؛ سؤال اینست که پس چه چیزی مهم است! ملت برای این‌ها جان داده‌اند.

وی ادامه داد: باید حواسمان جمع شود چرا که انحراف از اینجا شروع می‌شود، اصول فراموش نشود، اصول یعنی تابع رهبر و ولایت فقیه و در این اصول شرایط زمان و تصمیمات سیاسی نمی‌تواند تغییر ایجاد کند و تا ظهور امام زمان این اصول خواهد بود.

 مصباح یزدی تأکید کرد: مردم ما بر سر عقاید و اصول خود صدها هزار شهید داده‌اند ما بر سر این عقاید معامله نمی‌کنیم.

عضو مجلس خبرگان رهبری گفت: ما اسلام را می‌خواهیم و هر کس اسلام را بخواهد خدمت‌گذار او هستیم و در این مسیر با کسی عقد اخوت نبستیم، هرکس از اسلام کج برود، ردش می‌کنیم.

مصباح‌یزدی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به آیات قرآن و سرنوشت قوم بنی‌اسرائیل و توصیه خداوند به پیامبر اسلام به استقامت و پایداری، افزود: در طول تاریخ کم نبودند کسانی که دعوت انبیا را پذیرفته و حتی در راه خدا جهاد کرده، اما تا آخر نایستادند و در وسط راه ماندند و حتی به جبهه دشمن رفتند.


مصباح‌یزدی با اشاره به حوادث بعد از انتخابات گفت: امروز آن فتنه تمام شده، فردا نوبت فتنه دیگر و آزمایشی جدید در کلاس‌های بالاتر است، نباید خیال کنیم کسی که چند روزی برای اسلام و کشور زحمت کشید تضمین شده است، باید تا آخر پشت سر رهبری باشیم تا منحرف نشویم.

وی محور انقلاب اسلامی را ولایت فقیه دانست و افزود: همه دنیا حکومت ما را به عنوان ولایت فقیه می‌شناسند و همه موفقیت‌ها به خاطر آن است، هرکس با این نظام مخالفت کند هدفش تضعیف ولایت فقیه است.

رییس مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی خاطرنشان کرد: ما اگر بخواهیم در مقابل فتنه‌های آینده آماده باشیم باید افکار خود را قوی کنیم که محور آن ولایت فقیه است.

وی گفت: باید مواظب باشیم که نفوذ‌ها در نیروها اثر نکند تا زاویه‌ای در دورن نظام باز نشود.

۱۳۹۰ فروردین ۱۴, یکشنبه

نارواداری پیشرفته آمریکایی


یک کشیش کتاب مقدس مسلمان ها(قرآن) را به آتش می کشد. او متعلق به قبیله ی توسعه نیافته ی افغانستان نیست. او شهروند یکی از توسعه یافته ترین جوامع بشری(آمریکا) است. آری جامعه ی چند فرهنگی آمریکا موطن اوست. دیانت او دیانت غیر متساهل اسلام نیست، دیانت او، دیانت اهل مدارای مسیح است. پس این آتش زدن برای نشان دادن یا اثبات چه امری بوده است؟ می خواست به مسلمانان یاد بدهد که متن مقدسشان ناروادار است. "دیگری" و "متفاوت" ها را تحمل نمی کند. متنی که اهل تحمل نیست را نباید تحمل کرد. چگونه؟ با نقد؟ با درس تحمل و رواداری؟ نه، با آتش باید به جان کتاب نامتساهلان و نامتسامحان افتاد. این است رسم رواداری، تساهل، تسامح، تحمل. پس از این مسلمین می فهمند که با متن مقدسی که چنان آموزش هایی بدانها می دهد، چه باید بکنند. آموزه ی روادارانه ی پرورش یافته شده در دل پیشرفته ترین جامعه چنین است:"قرآن را به آتش بکشید".
حتماً کشیش مسیحی توقع داشته که مسلمانان دانش آموزان گوش بفرمانی باشند. حتماً او انتظار داشته که با امواج خروشان به آتش کشیدن قرآن مواجه شود. طبیعی است که او اتش خشمی را برانگیخته است. آتشی که بی گناهان را سوزاند. در یکی از ناتوسعه یافته ترین جوامع، که اتفاقاً چند سالی است در اشغال هموطنان این کشیش قرار دارد، آتش نارواداری در نیستان سازمان ملل افتاد. چند نفر کشته و سر دو تن از بدن جدا شد. آری، اینها هیچ گناهی جز کمک به مردم فقیر افغانستان نداشته اند. ولی نارواداری دو گونه است: پیشرفته و پسرفته. اگر بخت با شما یار نبوده و بدون آنکه بخواهید در قبیله ای در افغانستان بدنیا آمده باشید، از حق حیات و امنیت و غذا و مسکن و لباس هم محروم خواهید شد، چه رسد به حق آموزش و بهداشت و زندگی خوب. واکنش های آدمی متناسب با میزان توسعه یافتگی جوامع و استفاده ی از  امکانات متفاوت خواهد بود.
کشیش آمریکایی می خواست نشان دهد که اسلام و مسلمانها اهل مدارا نیستند. گویی او به مقصود خود رسیده است. اما چنین نیست. در خود آمریکا، میزان جرم و جنایت، متناسب به استفاده ی از امکانات آموزشی و بهداشتی و اقتصادی تفاوت چشمگیر دارد. فقرا، به دلیل نابرابری ساختاری ناموجه سرمایه داری افسارگسیخته و فقر تحمیلی، جرم بیشتری مرتکب می شوند. این امر، هیچ همبستگی معنی داری با دیانت یا نژاد یا جنسیت ندارد. حال وضعیت کاملاً متفاوت آمریکا و افغانستان را با هم مقایسه کنید.
متغیر مهم دیگری را هم نباید فراموش کرد. مسلمان ها خود را تحت تهاجم غرب مسیحی "احساس" می کنند. گمان می کنند که "جنگ صلیبی" دیگری به آنها تحمیل شده است. دول غربی طی دو دهه ی گذشته به چند کشور مسلمان حمله ی نظامی کرده اند. دولت آمریکا در کشورهای نفتی مسلمان دارای مهمترین پایگاه های نظامی است. آمریکا حتی منطقه ای را که برای مسلمان ها مقدس به شمار می رود و  مهبط وحی بوده، مصون نگذارده اند. در افغانستان یک گروه از نظامیان آمریکایی گروه کشتار درست کرده و مردم غیر نظامی آن کشور را فقط جهت "تفریح" به قتل می رساندند. اگر به مقدسات یهودیان اهانت شود، مصداق نژادپرستی قلمداد خواهد شد، اما اگر به مقدسات مسلمان ها اهانت شود، مصداق آزادی بیان قلمداد می شود. این "احساس" حتی اگر موجه نباشد، اما وجود دارد.
ما به زندگی صلح آمیز احتیاج داریم. باید کاری کرد که  صلح جایگزین جنگ شود. ما به "دین در محدوده ی صلح" نیاز داریم. باید از هرکاری که موجب بالا گرفتن نزاع های دینی می شود خودداری کرد. دموکراسی یعنی احترام به دیگری و متفاوت ها. آتش زدن متن مقدس دیگری و متفاوت ها، نه احترام به آنهاست، نه موجب افزایش سطح رواداری آنها می شود، و نه کمکی به پروژه ی گذار به دموکراسی می کند.