۱۳۹۰ فروردین ۲۴, چهارشنبه

میرحسین چشم ماست


امروز دلم گرفته است. بدجور گرفته است. داشتم خرت و پرتهای کف اتاق را جمع می کردم و قفسه ی کتابها را مرتب می کردم چشمم به یادداشتهای دیدارمان با میرحسین افتاد. بغض کردم. البته هیچ وقت عادت نداشته ام که بغض کردنهایم را برای کسی بازگو کنم. خواندن وق وق های این سگ بسیجی پفیوز (تاجیک) حالم را گه تر کرد. نزدیک دو ماه می شود که بر روی ماه یاور و همراهمان چنگ زده اند. تصور کردنش هم حالم را می گیرد. اضافه بر این حرفی ندارم که بزنم. فکر کردم همان یادداشتها را جمع و جور کنم و اینجا نشرش دهم. هنوز بوی طراوت و صداقت و صفا می دهد و یاد آوریش برایم یک خاطره ی شادی بخش است. ماه رمضان پارسال بود. پیغام داده بود که بچه ها اگر شهرستانی هستند قرار را بگذاریم برای بعد از ماه رمضان که روزه ی کسی باطل نشود. خندیده بودیم و خیلی سریع قضیه را جمعش کردیم. نه مهندس! همه تهرانی هستند.
دفتر مهندس، در کوچه ای روبروی پارک لاله-خیابان کارگر
نمی خواهم زیاد با کلمات بازی کنم. ما سوالهای خودمان را که از قبل آماده کرده بودیم می پرسیدیم و مهندس و خانم رهنورد با حوصله و احساس مسئولیت خاص جواب می دادند. اول جلسه نگذاشت که کسی خودش را معرفی کند. برای مسائل امنیتی. بالای سالن را خالی گذاشته بودیم برای مهندس. که آمد و در گوشه ای بین بچه ها نشست.
همه ی گفت و گو را نتوانستم و نخواستم یادداشت برداری کنم.
از مهندس به خاطر پایمردی اش تشکر کردیم و شهادت شهید موسوی را تسلیت گفتیم. درباره ی تدوین استراتژی ها و سازماندهی نیروهای فعال در جنبش پرسیدیم. درباره ی اینکه ایده ی شبکه های اجتماعی با اینکه ایده ی خوبی بوده و جواب هم داده است ولی نفی کننده ی نیاز به سازماندهی نیروها نیست. و درباره ی اینکه سطح میانی و یا حلقه ی واسط، مفقود است. درباره ی صریح نبودن مواضع در قبال رهبر و قانون اساسی که بارها مهندس به وحی منزل نبودن آن اشاره کرده بود. صحبتمان سر این بود که چرا نمی گوئید کجای قانون ایراد دارد. چرا تعارف می کنید. گفتیم که بعضی از افراد بد طینت اپوزیسیون مدام به ذهن ملت پمپاژ می کنند که شما دعوای قدرت دارید. درباره ی اینکه چرا حرکت کند است و جلوی حرکت جوانان گرفته می شود. از تدوین مانیفست کلی جنبش با توجه به گستردگی و تنوع هواداران آن پرسیدیم. درباره ی جنبش زنان و نقش آنان در جنبش پرسیدیم و نیز درباره ی اینکه آیا به نظر ایشان مشکلات جامعه ی ما زیر ساختی است یا روساختی. جملاتی را که از مهندس یادداشت کرده ام عینا در اینجا می آورم:
حضور بنده در انتخابات به علت احساس خطر و متوجه شدن مشکلات زیادی بود که ما در ساختار نظام می دیدیم ولی مشکلات زیادی را بعد از انتخابات متوجه شدیم. چیزی که ما از قبل می دانستیم صرفنظر از فسادهای موجود، روشن بود که این نظام در مقابل تغییراتی که در دنیا رخ می دهد نمی تواند خود را وفق بدهد. هر نظامی که بتواند خود را با تغییرات وفق بدهد می تواند راه پیشرفت را پیدا کند. ما، دچار یک بستگی و سختی درونی برای قبول تغییرات دنیا شده ایم. مثلا صرفنظر از مطالب و نواقصی که قانون اساسی دارد، در اصول همین قانون هست که شنود در زندگی خصوصی افراد نباید باشد و آزادی های مصرح در قانون بسیار بیشتر از این چیزی است که الان اعمال می شود. ما در این زمینه ها عقبگرد داشته ایم. ساختار حکومت به تدریج از اهداف اولیه دور شد. ما با فساد مواجه شدیم. مثلا سپاه. سپاه برای این کارها تشکیل نشده بود. من یادم هست در آن روزهای اول که بحث درجه دادن به سپاهی ها مطرح شد، خیلی از بچه های سپاه اصلا این را قبول نمی کردند. همه آمده بودند خون بدهند. الان چی؟ سپاه تبدیل به بزرگترین پیمانکار کشور شده است. سپاهی که دائم چرتکه بیندازد که قیمت دلار چند است یا قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته است نمی تواند از شرف مملکت دفاع کند.
من مقاله ای می خواندم درباره ی مجلس خبرگان. مجلس اول که افراد گوناگونی بودند. حرفهای متفاوتی زده می شد. شما این مجلس کنونی را ببینید. نه اینکه اینها آدمهای بدی باشند ولی این مردم هستند که باید تصمیم بگیرند. حکومت باید طوری تعریف شود که بتواند پاسخگو باشد وگرنه باید عوض شود. مشکل کنونی ما حاکمیت ذهنهای تعصب آلود است.
خانم رهنورد در مورد بحث زیر ساختها و رو ساختها گفت: ما با سه نوع زیر ساخت مواجهیم. زیرساخت فکری، اقتصادی و توسعه سیاسی. حاکمیت فعلی نگرش قاجاری، آنهم قاجاری پیش از مشروطه دارد. در سطح داخلی با ملت پیشرفته ی ما و در جهان با پیشرفتهای جهانی اصطکاک دارد. این مثلث دست به دست هم داده اند و یک عقب ماندگی کلی ایجاد کرده اند. در جنبش سبز، زنان در پیشرفته ترین موقعیت خود هستند. در مشروطه بودند ولی نه به این اندازه. این حاکمیت کنونی، زنان و جوانان را تهدید می داند. مثلا در مورد همین کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان. ما بارها گفته ایم که دلیلی ندارد که ما به آن نپیوندیم به خصوص که می توان با قاعده ی حق تحفظ، تفاوتهای خود را هم حفظ کنیم.
مهندس موسوی در مورد بحث سازماندهی گفت: ما چند بار اقدام کردیم اما عملا سرعت برخوردها نشان داد که هر نوع سازماندهی شکست می خورد. ما از مجموع افراد دعوت کردیم. مقدمات آن هم فراهم شد ولی به نتیجه نرسید. یک داستان پست مدرنیستی هست در مورد کرمی که هر بار نصف می شود به دو کرم جدید تبدیل می شود. این فلسفه ی شکل گیری شبکه های اجتماعی است. با این حجم از فضای امنیتی که نظام در مقابله با جنبش ایجاد کرده است ایده ی شبکه های اجتماعی تنها راهکار موجود بود. البته ما هنوز هم در مورد سازماندهی از هر راهکار جدیدی استقبال می کنیم.
در مورد موضع گیری صریح در باره ی اشکالات قانون اساسی کنونی و در مقابل رهبری، مهندس موسوی گفت: من جاخالی نمی دهم. ما باید بتوانیم وزن اجتماعی هر دیدگاهی را مشخص کنیم. یک گروهی سکولار هستند. یک گروهی مذهبی اند و... وزن اجتماعی گروهها در سایتها مشخص نمی شود. عده زیادی اعتقاد به تغییر دارند. هر اندیشه ای که بخواهد مستقر شود باید تلاش کند به یک قشر بزرگ جمعیتی وصل شود. این ظرفیت در جنبش سبز هست. ما یک هدف مشخص اعلام کرده ایم و آن هم برگزاری یک انتخابات آزاد است. همین کافی است. از دل یک انتخابات آزاد می توان به همه چیز رسید. در مورد انتقاد صریح به رهبری هم حالا زیاد مهم نیست که چه کسی و در چه موقعیتی این کار را انجام دهد. شما همین نامه های آقای نوری زاده را دیده اید. برد این نامه ی آقای نوری زاد چقدر است؟ زیاد. هم اشخاص و هم ساختار مورد نقد قرار می گیرد. این بی سابقه است. این حاصل جنبش سبز است. ما یک سازمان مرکزی نداریم. این شبکه در زایندگی خود این نقدها را صورت می دهد. ما همه لکنت داشتیم. الان لکنتمان دارد باز می شود. در حین این حرکت جنبش سبز، اصلاح طلبها هم دگرگون شدند.
مهندس در جواب به سوالی که علت اینکه ایشان خود را رهبر جنبش نمی دانند چیست گفت: من یک همراه هستم. من می خواهم راحت صحبت کنم و حرف خودم را بزنم. من امام را دوست دارم. این به نفع بنده است. من نمی خواهم دروغ بگویم.
ایشان درباره ی اینکه چرا معتقد به حرکت سریعتر جنبش نیستند گفت: جوانان می خواهند هزینه بدهند ولی یک چوب را که انعطاف دارد یک جایی می شکند. ما نباید به جایی برسیم که یک سرکوب سریع انجام شود و بعد یک آلترناتیو آبکی به جای جنبش بگذارند و همه چیز تمام شود. ما باید پیگیر بقای جنبش باشیم. نباید جنبش به جایی برسد که نابود شود.
برخی از یادداشتهایی که نوشته ام و نمی فهمم به کدام سوال ها مربوط بوده اند را هم می آورم:
ما سلطنت طلبها و منافقین را کنار گذاشته ایم چون به مملکت خیانت کرده اند ولی همه گرایشهای دیگر هستند.
ما باید تصور خود را از غرب عوض کنیم.
ما الگویمان نقص دارد و حرکتمان کند پیش می رود. ما باید به مساله ی کارگر و مسایل اقتصادی و معیشتی مردم بیشتر اهمیت بدهیم.
ما در مورد مساله ی هسته ای در حال تدوین موضع خودمان هستیم که آن را منتشر خواهیم کرد.
در جنبش، کمتر می شود تصور کرد که کسی به دنبال تصدی قدرت است.
برای ما یک انتخابات آزاد در مورد همین مجلس نهم خیلی مهمتر از انتخابات ریاست جمهوری است. نقش مجلس بسیار محوری است.
ما باید نقشها را مکمل همدیگر تبیین کنیم. نقش هاشمی با ارزش است. یک کسی که دعا می کند هم با ارزش است. آیت الله صافی هم نقش خودش را بازی می کند. شاید کسی بگوید اگر آقای خاتمی کمی داغ تر بود بهتر بود. (خانم رهنورد در این مورد می گوید که من همین نقشی را که الان آقای خاتمی بازی می کند بسیار ارزشمند تر می دانم) حاج حسن آقا هم نقش خودش را بازی می کند.
ما مسایل خیابانی را زیاد اهمیت دادیم. شبکه تلویزیونی خیلی خوب است. همین شبکه رسا. اینها به بدنه ی جنبش نزدیک هستند. من پیغام دادم که بگویند که این رسا صدای رسمی جنبش نیست. جنبش باید دهها کانال داشته باشد و این کانال هم قرار است از کانالهای دیگر استقبال کند.
من در مجلس قانون اساسی از عمومی بودن صدا و سیما دفاع کردم و معتقدم باید اجازه کار به کانالهای خصوصی داده شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر